تبليغاتX
*باران عشق*

*باران عشق*


براي آشنايي خوانندگان ما با پيمان ابدي  بيو گرافيش را معرفی میکنم:
پيمان ابدي  متولد 1351تهران محله يوسف آباد.تحصيلات خودرا در رشته روانشناسي ورزشي ادامه داد وپس از فارغ التحصيلي در حرفه بدلکاري وارد شد وبه دليل مشغله کاري هنوز موفق به دريافت دکتري خود نشده ،از سال 1363تا کنون در آلمان بود ومجرد هست خانواده اش در ايران زندگي مي کنند،يک خواهر کوچکتراز خودش داره .رشته ورزشيش شيرجه است وتا حضوردرمسابقات المپيک هم رسيده  ..در جام جهاني هم شرکت کرده  .طي اين سالهاچندين مدال نقره گرفته  و27مدال طلاهم  از خود آلمان گرفته .قهرمان شيرجه آزاد هم هست . از ارتفاع 42متري درکشورپرتقال سال 1999 ميلادي مقام قهرماني رابه دست آورد واين رکورد آلمان است که هنوز کسي موفق به شکستن آن نشده است.
تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما

تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما

تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما

تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما

تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما 
تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما
تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما
تصاوير مرحوم پيمان ابدي بدلكار تلويزيون و سينما

.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 3:55 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

فال

اگر عاشق شخص خاصی هستید

و می خواهید میزان عشق او را دریابید

ابتدا دست چپ خود را بر روی قلبتان گذاشته

و سپس با بردن نام ان شخص و تمرکز کامل کلیک نمایید

  

>>> جالبه امتحان کن <<<

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 3:43 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

20080725_1453714816_ml6nbl.jpg

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 10:48 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

کارد، نانمان را
به دو بخش مساوی تقسیم می کند
از جایی بر لبه لیوان که تو آب خورده ای
دومین جرعه را سر می کشم.
بیا توی کفشهای من!
زمستان که می آید
پالتوی تو مرا گرم می کند.
ما با یک چشم گریه می کنیم
شب که به تنهایی خویش پناه می بریم
در خواب
رویاهایم با رویاهایت یکی می شوند

 

 

 

 

در كنج دلم عشق كسی خانه ندارد

كس جای در این منزل ویرانه ندارد

دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد

كس تاب نگهداری دیوانه ندارد


برای انسان های بزرگ ،بن بست وجود ندارد ،چون بر این باورند که:"یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت"

خوب من... عشق در هیچ روزی جز همه روز تجلی پیدا نمی كند . پس مبارك باد بر من تجلی نام تو در قلب عاشقم...

 

تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه یك انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

 

ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺎﻛﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺩﺯﺩﺍﻧﻪ ﻣﻴﻠﻐﺰﺩ .ﻭﻟﻲ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺩﺭﻳﺎﻳﻲ ﺍﺯ ﺩﺭﺩﻡ .ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﮔﺮﭼﻪ ﻣﻴﺨﻨﺪﻡ ﻭﻟﻲ ﺍﻧﺪﺭ ﺳﻜﻮﺗﻲﺗﻠﺦ ﻣﻴﮕﺮﻳﻢ

ایستاده مردن بهتر از زانو زده زیستن است

 

 


 


 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 9:46 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

copyright©by:www.orchid.blogfa.com

ليک آن دريا کوير است


 Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 12:58 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

سهم تو شوق دلم ، مستي من 

از نفس باور عشق ، در نوازشگري خاطره ات

سهم من آمدن حس نياز ، اين اسارتگر بستان وجود
 
در پي جستن تصوير نهان ، از گهر هم نفسي سهم تو

 حس تلاطم غزل موج غرور سفر ابر ملالت زده در زمزمه
 
بارش چشم

سهم من رخوت هم فاز شدن با تپش آينه ات ، شعله لحظه
 
 دلباختنتاز نگه قاتل من

سهم تو
 بوسه بر اين مخمل گيسوي بلند رخ ز مستي زده تا پيچ
 
 و گذار کمرم ، سهم من

لمس نگاهت گذر پيچک عشق دور اين قامت من در پي تسخير
 
 دلم سهم تو شعر تب غرق شدن آمدن فصل نياز ، مردن از
 
 سوختن و زنده شدن در شب  راز 
 

دقایقی...

دقايقي تو زندگي هست که دلت براي کسي تنگ ميشه که

ميخواي اونرو از تو رويات بکشي بيرون و توي دنياي واقعي

بقلش کني خيلي قشنگه که اين احساس هميشه باهات باشه

که

يکي اون بالا هست که هميشه هواتو داره خيلي لذت بخشه

 کهمطمئن باشي که اون از همه ي کسايي که دورو ورت

هستن

و ادعا مي کنن که عاشقتن ولي واقعآ نيستن بيشتر عاشقت

 

هست خداي من خيلي خوشحالم که تو رو دارم نميگم که اندازه

 

همه دنيا دوستت دارم اخه خدا جون دنيا خيلي کوچيکه

 

ميگم اندازه ي قلبي که بهم هديه کردي دوستت دارم

 

مرا امشب...

مرا امشب كسی جز غم به بالين نيست


مرا هر دم غمی جز عشق ديرين نيست


تلنگر هی مزن بر شيشه عمرم


كه اين دل را دگر تاب جوانی نيست


دلم از غصه ها بر خاك و خون افتاده امشب


نگاه تو دگر بر اين دل زار و پريشان نيست


مرا درياب ای يار قديمی يار ديرينم


كه جز تو در دلم حال و هوای عشق شيرين نيست

 
به پوچی ميرسم هر جا روم بی تو


بيا كه زندگی را بی تو معنا نيست


بيا ای يار ديرينم كه امشب بی تو غمگينم


بيا كه بی تو اميدی به فرداهای ديگر نيست

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 2:31 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

ماه من

مهتاب . ای مونس عاشقان
روشنایی آسمان . آه مهتاب...
ای چراغ آسمان
روشنی بخش جان
کو ماهم؟...
نزدت چه شبها با او در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا . لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم
مهتاب . امشب که پیش توام
او رفته و من مانده ام . آه افسوس...
رفت و آن دوران گذشت
سر نهم بر کوه و دشت
از هجرش...
نزدت چه شبها با اون در آنجا بودیم
فارغ ز دنیا . لبها به لبها بودیم
با یکدگر ما پیش تو تنها بودیم
مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 1:45 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

                            

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 2:8 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

 

 

 

 

 

 

 

 


.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 7:53 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

دختراز پسر پرسيد:من خوشگلم؟   گفت:نه گفت:دوستم داري؟ گفت:نوچ     گفت:اگه بميرم برام گريه مي كني؟ گفت: اصلا  دخترك چشماش پرازاشك شد هيچي نگفت. پسر بغلش كردوگفت:توخوشگل نيستي زيباترين هستي/تورادوست ندارم چون عاشقتم/اگه تو بميري گريه نمي كنم چون من هم مي ميرم. 

3

  

برسنگ قبرم بنويسيدخسته بوداهل زمين نبودنمازش شكسته بود. برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بودازاين نظرسراپا شكسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيدپاك بودچشمان اوكه دائماازاشك شسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيداين درخت عمري براي هرتيشه وتبردسته بود.برسنگ قبرمن بنويسيدكل عمرپشت دري كه باز نمي شدنشسته بود.

 

  گفتمش:دل مي خري؟   پرسيدچند؟   گفتمش:دل مال تو.تنهابخند!    خنده كردودل زدستانم ربود

تابه خودبازآمدم او رفته بود        دل زدستش روي خاك افتاده بود         جاي پايش روي دل جا مانده بود...

   

 روزاول گل سرخی برام آوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روزدوم گل زردی برام آوردی گفتی دوستت ندارم روزسوم گل سفیدی  برایم آوردی وسرقبرم گذاشتی وگفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود .

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 4:26 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

 

يه نفر.........

يه جايي.......

تمام روياهاش لبخند توست و

وقتي به تو فكر مي كنه

احساس مي كنه زندگي واقعا با ارزشه

پس هر وقت دلت گرفت و

يا احساس تنهايي كردي

اينو......

به ياد داشته باش

كه........

يه نفر.......

يه جايي........

بي قرارته......!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:51 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه اقيانوس و دريا دوست دارم،

زيرا خشكيدني هستند.

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه خورشيد دوست دارم،

چرا كه خورشيد را غروبيست .

نمي خواهم بگويم؛

تورا به اندازه دنيا دوست دارم،

زيرا كه دنيا را پايانيست .

مي خواهم تورا؛

به اندازه چيزي دوست داشته باشم؛

كه نه پاياني....

نه خشك شدني.....

نه غروبي باشد...!

مي خواهم تورا؛

به اندازه ي قلبم دوست داشته باشم.....!!!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 10:49 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

نشنو از نی،نی نینوای بینواست

بشنو از دل دل حریم کبریاست

نی چو سوزد تل خاکستر شود

دل چو سوزد خانه ی دلبر شود

شیطان که رانده گشت جز به یک خطا نکرد


خود را برای سجده ی آدم رضا نکرد


شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز


آن سجده بر آدم و این بر خدا نکرد

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 4:26 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.

مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من

خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»


.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386 3:33 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن

یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی

در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی

 رنـــــــــــــــــــــــگ

یک پنجره که دست های کوچک

تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را

از بخشش شبانه ی عطر ستاره های

کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

سرشار می

کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

و می شود از

آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان

کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد

یک پنجره برای من

کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

 

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*

*ـــــــــــــــــــــــــــــ*

*ــــــــــــــــ*

*ــــــ*

*

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 11:3 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

میگن دل آدما اندازه مشتشونه ، پس چطوری یک دریا خوبی، یک دنیا مهربونی، یک آسمون

عشق و یک کهکشون محبت ، تو دل تو جا می گیره ؟؟؟

 

دل آدما مثل یک جزیره دور افتاده میمونه ، اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم

نیست، مهم آن کسی است که هیچ وقت جزیره رو ترک نکنه .

 

خدایا من در کلبه حقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی نداری .

 من چون تویی دارم که تو چون خود نداری .

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان 1386 10:50 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 3:31 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

عاشقت خواهم ماند ...................................بی انکه بدانی .

دوستت خواهم داشت .................................بی انکه بگویم .

درد دل خواهم گفت ...................................بی هیچ کلامی .

 گوش خواهم داد .......................................بی هیچ سخنی .

در اغوشت خواهم گریست...........................بی انکه حس کنی .

 در تو ذوب خواهم شد ................................بی هیچ حرارتی .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 3:30 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

اي كه چشم روشنت را سايه هاي غم گرفته

 

قلب تو از رفتن من اين چنين ماتم گرفته

 

بعد من روزي پريشان مي روي تو پري من

 

تا بسازي از سكوتت قصه و افسانه ي من

 

ياد  روزهاي  آشنايي  و  جدايي

 

چشم تو غمگين تر از باران گريه ست

 

مي فشاني اشك حسرت در غم عهد شكسته

 

ديگر از گريه چه حاصل بين ما دريا نشسته

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 8:52 قبل از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

 

Image and video hosting by TinyPic

دفتر عشق مرا آهسته واکن ای عزیز

در میان هر ورق قلبی شکسته خفته است

 

Image and video hosting by TinyPic

 

سر سبزترین بودم و زردم کردی

تبعیدی فصل شوم و دردم کردی

من چشم و چراغ این و آن بودم و تو

انگشت نما و کوچه گردم کردی

 

Image and video hosting by TinyPic

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی

آه باران من سراپای وجودم آتش است

پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 2:52 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگرنه مي سوزه

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شکنه

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه

يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

يه دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره

يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر درگمه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد مي شه

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 4:10 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

 

لحظه اي با من باش، تا که از آن لحظه برويم تا گل

که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل

لحظه اي با من باش، تا که از تو نفسي تازه کنم

تا از آن لحظه با تو، سفر آغاز کنم

سفري تا ته بيشه هاي سر سبز خيال

تا به دروازه هاي شهر آرزوهاي محال

سفري در خم و پيچ گذر ستاره ها

از ميون دشت پر خاطره ترانه ها

لحظه اي با من باش

لحظه اي با من باش

لحظه اي با من باش تا به باغ چشم تو پنجره اي باز کنم

از تو شعر و قصه و ترانه اي ساز کنم

شعري هم صداي بارون رنگ سبز جنگل و آبي دريا

قصه اي به رنگ و عطر قصه هاي عاشقاي دنيا

از يه لحظه تا هميشه، ميشه از تو پر گرفت تا او ج ابر ا

کوچه پس کوچه شهر و با خيالت پرسه زد تا مرز فردا

لحظه اي با من باش

لحظه اي با من باش

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 3:59 بعد از ظهر توسط *مهدی پورچیت ساز * |

X

اگر روزی تهدیدت کردند,بدان در برابرت ناتوانند
اگر روزی خیانت دیدی,بدان که قیمتت بالاست
اگر روزی ترکت کردند,بدان که با تو بودن لیاقت میخواهد
سلام دوست عزیز
مدیریت این وبلاگ در راستایا اهداف از پیش تعیین شده حاضر به تبادل لینک با دوستان محترم است شما ابتدا کلبه ما را با نام باران عشق لینک کرده و به ما نظر داده تا ما هم شما را با نام مورد نظرتان لینک کنیم.
با تشکر مدیریت وبلاگ اسمانی باران عشق:مهدی پورچیت ساز


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

بهمن 1387

آبان 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386




Links

*سلطان عشق مادر*
*استقلال تهران*
*محشر*
*مینا*
*حرفهای یک دل تنها*
*RINO*
* وبلاگ علمي و تفريحي *
*سیم خاردار سرخ*
*زنده رود-نوشین*
*سارا*
*آیناز*
*ملکه تنها*
*الناز*
*طلوع عشق*
*شمسیا*
*سرنوشت*
*تکتاز عشق *
*غزل و حامد*
*پری*
*بی هویت*
*خورشید دلها*
*لیلا*
*سحر*
*دختر چشم عسلی*
*نرگس*
*سربازان علی اکبر*
*راه ده ای یار مرا *
*زهرا*
*گل یاس رعنا*
*دختران شاد*
*خاطرات عشق*
*گربه نر و پیشی ماده*
*شاعر ابی دل*
*در مسیر انتظار*
*کودتای عشق*
*فردای روشن*
*تنها ترین تنها*
*خیال تو*
*فاطمه و سیاوش خیرابی *
*هر چه میخواهد دل تنگت ! ( هانیه )*
*دوستی تــا نداره*
*شبنویس*
*سرنوشت زندگی*
*عشق بی پایان 2*
قالب های فوق جدید


LinkDump

طـــراح قـــالــب
آرشیو پیوندهای روزانه



Amar


تعداد بازديدها:


<

Powered by : > JavaScript Codes

JavaScript Codes